---= روانشناسی بالینی =---

روانشناسي باليني

مقدمه
روانشناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روانشناسی به اندازه روانشناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.

روانشناسی بالینی در گذشته

تکامل روانشناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روان‌شناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روان‌شناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روانشناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال می‌گذرد تاریخ آن با تکامل روان‌شناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست.

روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.

عوامل موثر در پیدایش روا‌شناسی بالینی
پیدایش و تکامل روانشناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روانشناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روانشناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روانشناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روانشناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند.

روانشناسی بالینی در ایران
در جریان تاریخ نود ساله روانشناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی ساله‌ای دارد. اولین درس در این رشته از روانشناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روانشناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روانشناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.

در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روانشناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روانشناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامه‌ای به نام فوق لیسانس روانشناسی بالینی ایجاد شد.

ویژگیهای روانشناسی بالینی
وظایف روانشناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روانشناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روانشناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روانشناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.

انواع روانشناسی بالینی
چهار نوع روانشناسی بالینی وجود دارد: دسته‌ای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی می‌کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه می‌کنند. دسته بعد روانشناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روانشناسی می‌کنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام می‌دهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان می‌پردازند.

دسته آخر روانشناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روانشناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روانشناسی بالینی ضروری است و روانشناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.

تشخیص در روانشناسی بالینی
روانشناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.

درمان در روانشناسی بالینی
روشهای مختلف درمانی در روانشناسی بالینی وجود دارد که روانشناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روانشناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روانشناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های درمانی بهره می‌برند.
+ نوشته شده در  ساعت 18:7  توسط یک روان شناس  | 

چگونه کتاب درسی را مطالعه کنیم ؟

 

تحلیل یادگیری یکی از موضوعات اساسی در روانشناسی است. در این نوشتار بدون هیچ توضیح نظری اضافه ، روشی بنام پس خبا ( پ س خ ب ا ) برای خواندن و مطالعه مطالب کتابهای درسی ارائه می گردد که به نظر می رسد شیوه موثری برای بهتر فهمیدن و بهتر حفظ کردن مفاهیم و اطلاعات کلیدی است. نام این روش (PQRST) برگرفته از نخستین حرف نام هریک از مراحل پنجگانه در مطالعه متون است:


پیشخوانی ( Preview )

سئوال کردن ( Question )

خواندن ( Reading )

به خود پس دادن ( Self - recitation )

آزمون ( Test )

دو مرحله اول و آخر ( پیشخوانی - آزمون ) ویژه هر فصل از کتاب هستند ،‌ و سه مرحه میانی (‌ سئوال کردن - خواندن - به خود پس دادن ) اختصاص به هر بخش اصلی از هر فصل دارند.

ادامه .....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 23:52  توسط یک روان شناس  | 

افسردگی دختران و راه های درمان آن

 افسردگی دختران و راه های درمان آن


بهار... زندگی ... رویش! جذابیت این کلمه ها را باور نکنید! وقتی صبح، صبح یک روز بهاری در گوشه یک بیمارستان روانی باشد، «زندگی» و «رویش» حسرتی می شوند، تمام ناشدنی! بهار می آید؛ اما تنها تا پشت پنجره بیمارستان... این طرف، دخترک نگاهش را دوخته به درختان پر از جوانه خیابان.. به آدمهای پیاده رو، که می آیند و می روند... سبز شدن دوباره زمین، دل همه را می لرزاند، اما دخترک انگار دیگر دلی ندارد برای لرزیدن!

مادرش می گوید: «لعنت به مهر... لعنت به روزهای اول دانشگاه!» و لعنت را آنقدر غلیظ تلفظ می کند که انگار همه چیز زیر سرماه مهر است و سال تحصیلی جدید! اما دنبال مقصر نگردید... هیچ کس چیزی نمی داند... دختر حرف نمی زند... غذا نمی خورد... راه نمی رود. چند ماه است که فقط یک گوشه می نشیند و زل می زند به روبه رو! حتی اگر آن رو به رو، «تو» نشسته باشی، باز هم، نگاهش روی صورت تو نمی نشیند... روی چشمهای تو زوم نمی کند. انگار مسخ شده، عبور می کند از تو... زن دوباره به حرف می آید: «اگر به حال خودش بگذاریم، نه غذا می خورد و نه حتی نفس می کشد...». صدایش گرفته و خش دار است ، وقتی می گوید: «این آخری عذابش از همه بیشتر است... فقط نشسته ایم در انتظار یک چیزی مثل معجزه... اتفاقی که بهبودی اش را سریعتر کند!»

.....

متن كامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 18:29  توسط یک روان شناس  | 

-----(چه کسانی خودکشی می کنند؟)--------

_ امروزه بيـشتـر محققـيـن غربي خودکشي را پديـده اجتماعي پيچيده اي مي دانند که با عوامل روان شنـاختـي ، بـيـولـوژيـک و اجتماعي در ارتـبـاط است . اعتـقـاد بر ايـن است که خودکشي از احساس غير قابل تحمل بودن زندگي به وسيله فرد ناشي مي شود . اين افراد مرگ را تـنـها راه گريز از درد و مصيبت هاي فراوان ، بيماري هاي لاعلاج ، شکست هاي عاطفي و ... مي دانـنـد .

شخصي که خودکشي مي کنـد ، تـنهايـي و نااميـدي را تـجربـه کرده است . ايـن افـراد تعارضات دوگانه اي بين زندگي همراه با استرس بي پايان و عدم امکان هرگونه تغيير يا بهبود در شرايط آن را دارند . بـه طور کلي نمي توان خودکشي را يک عمل تصادفي دانست ، بلکه خودکشي نـوعي رهايي از مشکلات و بحران هايي است که رنج بسيار زيادي را براي فرد ايجاد کرده است .

95 درصد افرادي که خودکشي مي کنـنـد ، دچار نـوعي بيماري رواني هستنـد که در ذيل توضيح داده مي شود

1 - شايع ترين بيماري رواني در اين بيماران افسردگي ( به ويژه بيماران افسرده هذياني ) است. مهم ترين عامل پيش بيني خودکشي در بيماران افسرده ، احساس نااميدي و درماندگي است

2 - اسکيزوفرني 10 درصد موارد را شامل مي شود. اين بيماران به دليل افکار هذياني يا توهمات شنوايي آمرانه دست به خودکشي مي زنند .

3 - دمانـس و دليـريـوم در 5 درصد مـوارد علت خودکشي هستـنـد . در ايـن بـيـماران علـت اصلي افسردگي يا اختلال شناختي همراه با دنمانس يا دليريوم است .

4 - اختلالات همراه به ويژه اعتياد به الکل يا موادمخدر يا اختلالات شخصيتي نيز از اختلالات زمينه اي موجود در بيماراني است که اقدام به خودکشي مي کنند . 

5 - پنچ درصد افرادي که خودکشي مي کنند ، بيماري رواني خاصي ندارند . از دست دادن روحيه ، بيماري هاي کشنده و انتهايي ، دردهاي مزمن ، از علل خودکشي در اين گروه است .

ساير عوامل موثر در ارزيابي خطر خودکشي عبارتند از : انزواي اجتماعي و نداشتن منابع حمايت کننده ، داشتن يک هدف و نقشه براي خودکشي ، سابقه خودکشي هاي قبلي به خصوص اگر آخرين اقدام جدي و برنامه ريزي شده بوده است ، احساس اينکه خودکشي تنها راه حل است ، جنس مذکر ، افزايش سن ، تجرد ( مرگ همسر يا طلاق ) ، بيکاري و مهارت هاي شغلي پايين .

درمان : بهترين درمان پيشگيري است . چرا که اغلب خودکشي ها در بيماران روان پزشکي اتفاق مي افتد ، که با درمان مناسب مي توان از بروز آن جلوگيري کرد .

الف : درمان سرپايي و فرستادن بيمار به خانه ( در بيماراني که افکار جدي خودکشي ندارند و افراد خانواده يا دوستان بتوانند در منزل از بيمار حمايت و مراقبت کنند ، درمان سرپايي انجام مي شود ولي اگر بيمار تنها زندگي مي کند ، نبايد به حال خود رها شود ) .

ب - بستري کردن در بيمارستان عمومي ( اين حالت خصوصا در بيماراني به اجرا در مي آيد که دنبال اقدام به خودکشي دچار عوارض جسماني شده اند . در اين بيماران مشاوره روان پزشکي الزامي است ) .

ج - بستري کردن در بخش روان پزشکي

د - درمان اختصاصي بيماري اوليه .

+ نوشته شده در  ساعت 3:3  توسط یک روان شناس  | 

........ خودشيفتگي

خودشيفتگي در زبـان هاي اروپـايـي بـه « نارسيسم » موسوم است . واژه نارسيس از همـان نرگس که در زبان فارسي است منشا مي گيـرد . اين افراد خود را بدون جهت بزرگ مي پندارنـد که ممکن اسـت بـه صـورت رفتـارهاي بـزرگ منشانه هم تظاهـر يـابـد . نسبـت به ارزيابي خود به وسيله ديگران بسيار حساس هستند. اينها نيازمند توجه و ستايش دايمي هستند و اگر ديگران از اين کار غفلت کنند ، خود به جست و جوي تحسين مي پـردازنـد و به لطايف الحيل ، ديگران را وادار به تـمجيـد از خويش مي کننـد . اگر دوست يا همسـر آنان لحظه اي دست از تحسيـن آنان بـردارد ، خشمگيـن ، مضطـرب و افـسرده مي شوند و با رنجيدگي او را به قدرناشناسي و حماقت متهم مي کنند . 

  درمان اين بيماران و حتي متقاعد کردن آنان براي مراجعه به روانپزشک کار دشواري است زيرا آنها اظهار مي کنند که مـن از دکتـر بيشتـر مي دانـم . به هـر حال روان درماني با هـدف ايجاد بينـش بـراي بيـمار ، درمان اصلي را تشکيل مي دهد.


برای اطلاع بیشتر در این مورد به ادامه مطلب مراجعه نمائید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 5:46  توسط یک روان شناس  | 

علائم كمبود اعتماد به نفس

اعتماد به نفس به  درجه توجه افراد نسبت به خويش يا احترامي كه به خود مي‌گذارند اشاره دارد و مقدار ارزشي است كه افراد براي توانايي‌ها و عقايدشان قائل مي‌شوند.

وارن (1991) مي‌گويد: اعتماد به نفس به دو بخش تقسيم مي‌شود:

بخش اول: توانايي گفتن اينكه «من مهم هستم»، «من به حساب مي‌آيم»

بخش دوم: توانايي گفتن اينكه «من با كفايت هستم»، «من چيزي براي عرضه كردن به ديگران و دنيا دارم.» همه ما به نوعي با مسأله اعتماد به نفس و نقش و اهميت آن در جريان زندگي مواجه هستيم بنابراين مي‌توانيم با استناد به علائم علمي و مستند كاهش اعتماد به نفس در متن ذيل ميزان اعتماد به نفس خويش را محك بزنيم و مورد ارزيابي قرار دهيم.

علائم كمبود اعتماد به نفس:

 

  1. از دست دادن وزن و اشتها
  2. پرخوري
  3. يبوست و اسهال
  4. اختلالات خواب (بي‌خوابي يا مشكل در به خواب رفتن يا بيدار خوابي(
  5. پرخوابي
  6. شكايت از خستگي
  7. كناره‌گيري از فعاليت‌ها
  8. شركت نكردن در بحث‌ها و گفت‌وگوها (تمايل به بودن در حاشيه)، بيشتر شنونده بودن تا شركت كننده
  9. كاهش ميل جنسي
  10. 10 كاهش رفتارهاي خودانگيخته
  11. حالت نامناسب بدني
  12. حالت اضطراب،غمگيني و نااميدي، درماندگي وعجز
  13. ترس از عصباني كردن ديگران
  14. احساس تنهايي، احساس اينكه ديگران شخص را دوست ندارند و قادر نبودن به بيان احساس خود و ضعف در مواجه يا چيرگي بر مشكلات
  15. اجتناب از موقعيت‌هايي كه شخص بايد در معرض عموم قرار گيرد و خود را افشا كند
  16. ناتواني در انجام دادن كارها به نحو مطلوب يا ثمربخش
  17. حساسيت به انتقاد، كمرويي
  18. شكايت‌هاي فراوان از دردهاي جسماني
  19. احساس بي‌ارزشي و بي‌لياقتي
  20. حالاتي از ملامت خود، تنفر از خود و راضي نبودن از خود
  21. انكار موفقيت‌ها و دستاوردهاي گذشته و انكار موفقيت در فعاليت‌هاي جاري
  22. احساس اينكه هر كاري كه  شخص انجام مي‌دهد با شكست مواجه مي‌شود و يا بي‌معني است
  23. نشخوار مسائل
  24. در جست‌وجو و طالب تشويق از سوي ديگران، تلاش براي به دست آوردن محبت اما ناتواني در انجام نثار مقابل محبت به ديگران
  25. خود را سربار ديگران ديدن.
+ نوشته شده در  ساعت 12:30  توسط یک روان شناس  | 

سه تيپ رنجور

سه تيپ رنجور

شخصيت روان رنجورانه را تا چه اندازه مي‌شناسيد؟ تا چه حد با نگرش‌ها و رفتارهايي اين افراد آشنا هستيد؟
نگرش‌ها و رفتارهايي كه بيانگر تمايل به سوي مردم است، عليه مردم حركت مي‌كند و يا اين كه از آنها فاصله مي‌گيرد. «كارن هورناي»، يكي از روان تحليلگران و كسي كه سال‌هاي اوليه كودكي را در شكل‌گيري شخصيت انسان بسيار مهم مي‌داند معتقد است: نيروهاي اجتماعي در كودكي بر رشد شخصيت تأثير دارند نه نيروهاي زيستي. به نظر هورناي، مردم نه به وسيله پرخاشگري بلكه به وسيله نياز به ايمني و محبت برانگيخته مي‌شوند. 

نظريه شخصيت او شرح مي‌دهد كه چگونه كمبود محبت در دوران كودكي، اضطراب و خصومت را پرورش مي‌دهد.


و ادامه ....در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 2:30  توسط یک روان شناس  | 

( هیستری ) سرگردان ميان جسم و روان

در يك لحظه ناگهان احساس كردم تمام دنيا روي سرم خراب شده و عرق سردي روي پيشاني ام نشسته است. در حالي كه از سرزنش هاي مكرر اطرافيانم به ستوه آمده بودم خود را بر روي تخت بيمارستان مي ديدم.

 نمي توانستم حرف بزنم ولي صداي آنها را مي شنيدم. حس مي كردم نيمي از بدنم فلج شده و حتي قادر به راه رفتن هم نيستم. همه دوروبرم را احاطه كرده اند و مي شنوم كه مي گويند انگار به كما رفته . همسرم را مي ديدم كه با نگراني مدام به اين طرف و آن طرف مي رود و كساني كه هميشه مرا مورد آزار قرار مي دادند حالا بيش از اندازه دلواپس شده اند. همين احساس خوبي به من مي داد. در ميان اين فضاي تشويش زده ناگهان صداي پزشكي را شنيدم كه مي گفت: نگران نباشيد. هيچ اتفاقي نيفتاده، او كاملاً سالم است.

 با واكنش هيستري تا چه حد آشنا هستيد؟ آيا با مرور خاطره فوق به اين فكر كرديد كه شايد شما هم در زمان هايي از زندگي خود به اين حالات دچار شديد و يا اين كه شكايت هاي جسمي مكرري داشته ايد در حالي كه هيچ كدام از آنها واقعيت خارجي نداشتند و حتي پزشك هم آن را تاييد نكرده است؟

هيستري پديده اي است كه شايد بتوان آن را در زمره بيماري هاي اعصاب و روان قرار داد....


برای خواندن ادامه مطلب پایین کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 15:53  توسط یک روان شناس  | 

روانشناسی امضا



کسانی که به طرف عقربهای ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند
كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء می‌كنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند
كسانی كه از خطوط عمودی استفاده می‌كنند لجاجت و پافشاری در امور دارند
كسانی كه از خطوط افقی استفاده می‌كنند انسان‌های منظّم هستند
كسانی ك با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند
كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند
كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند
كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند
كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند
كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه می‌خواهند به قله برسند
+ نوشته شده در  ساعت 7:8  توسط یک روان شناس  | 

تست روانشناسی سه بعدی

Image and video hosting by TinyPic


این تصویر در حقیقت ثابت و بدون حرکت میباشد . اگر آنرا متحرک میبینید به فشارهای روانی شما مربوط میباشد

هر چه سرعت حرکت در تصویر بیشتر دیده شود فشارهای روانی بیننده نیز بیشتر میباشد و بالعکس


+ نوشته شده در  ساعت 4:52  توسط یک روان شناس  | 

برای ارتقاء سطح علمی وبلاگ
منتظر نظرات پیشنهادات و سوالات شما هستیم.
+ نوشته شده در  ساعت 7:55  توسط یک روان شناس  | 

Telomere identity crisis(بحران هویت)

Telomere identity crisis

 

Bridget L. Baumgartner1,2 and Vicki Lundblad1,3

1Salk Institute for Biological Research, La Jolla, California 92037, USA; 2Interdepartmental Program in Cell and Molecular

Biology, Baylor College of Medicine, Houston, Texas 77030, USA Cells are designed to be intolerant of breaks in DNA, yet it is critical that cells do not identify the ends of linear chromosomes, called telomeres, as damaged DNA ends. Telomeres therefore must somehow prevent the recognition and subsequent repair of chromosome ends as double-strand breaks (DSBs), although how this is achieved is poorly understood. Chromosomal breaks can occur as a result of ionizing radiation, DNA replication across nicked DNA, or as intermediates of recombination. Whether these breaks are induced by the cell—for example, due to V(D)J recombination during lymphocyte development—or arise as a consequence of spontaneous damage, it is imperative that such lesions be repaired in order to prevent genomic rearrangements or even outright chromosome loss (Bassing and Alt 2004). The cell avoids such deleterious consequences by mounting a response, called the DNA damage checkpoint,

which pauses the cell cycle, thereby permitting the efficient recruitment of a highly conserved set of proteins to the break (Zhou and Elledge 2000; Nyberg et al. 2002). In the budding yeast Saccharomyces cerevisiae, this process has been studied extensively using an experimental system that allows the creation of a single DSB at high frequency at a defined site, through the action of a sequence-specific endonuclease, HO (Rudin and Haber 1988). The DNA damage checkpoint is alerted to the presence of the HO-generated break by recruitment of sensor proteins, such as Tel1/ATM and Mec1/ATR, to the site of damage (Lisby et al. 2004; Garber et al. 2005). These kinases activate downstream effector proteins, Rad53/CHK2, Rad9, and Dun1, which in turn facilitate the activation of repair proteins. Repair of DSBs requires the recognition of these broken ends by the Ku70/80 heterodimer and the Mre11–Rad50–Xrs2 complex (MRX, or MRN in humans). The cell then has a choice between two pathways for DNA repair. If DSBs are repaired through the nonhomologous end-joining pathway (NHEJ), DNA ligase 4 is brought in to seal the two ends together. If the repair is accomplished by homologous recombination, the DSB is first processed by an exonuclease

to reveal a single-stranded 3_ overhang, which subsequently initiates recombination with homologous sequences present in the genome. Functional DNA damage checkpoints also act to inhibit cell cycle progression in the presence of damaged DNA. Even a single DSB is sufficient to cause the cell cycle to arrest until repair is completed (Sandell and Zakian 1993), thereby ensuring

that cells do not progress through mitosis until the integrity of the genome has been restored. Despite the presence of a highly efficient machine for the recognition of DSBs, the ends of linear chromosomes are natural DNA termini that must somehow be masked from triggering the DNA damage checkpoint and subsequent repair events. This unique property of telomeres is owed to the sequence and structure of the telomere DNA itself, as well as to the proteins that localize to chromosome ends (Blackburn 2001; Smogorzewska and de Lange 2004). In most eukaryotes, telomeres are composed of tandem G-rich repeats that terminate with a 3_ singlestranded overhang of the G-rich strand, often referred to as a G-tail. Disruption of this G-tail structure, due to

either loss of the G-tail itself or exposure of the C-strand to nucleolytic attack, is a lethal event for the cell. Thus, cells have developed a dynamic protein assembly that

maintains a telomere “cap.” In budding yeast, this cap depends in part on the essential single-strand telomerebinding protein Cdc13, along with several Cdc13-interacting factors. Loss of the Cdc13 complex exposes yeast telomeres to massive resection of the C-strand, with the

resulting 20–30-kb region of exposed single-stranded DNA provoking arrest of the cell cycle (Weinert et al. 1994; Garvik et al. 1995; Booth et al. 2001). A second protein, Rap1, which is bound to duplex telomeric repeats, may aid in protection of the other strand of the telomere, the G-strand overhang: Depleting cells of Rap1 causes telomere fusions that are mediated through the NHEJ pathway (Pardo and Marcand 2005). Mammalian cells also possess a mechanism to protect the vulnerable G-tail, which similarly relies on a duplex telomere DNA-binding factor called TRF2. In TRF2-deficient

cells, the integrity of the terminal G-strand overhang is disrupted, resulting in high frequencies of end-to-end fusions (van Steensel et al. 1998; Celli and de Lange 2005). This TRF2-mediated telomere capping activity may be aided by the ability of telomeres to fold into a looped structure, called the t-loop, wherein the 3_ overhang invades the duplex region of telomere repeats (Griffith et al. 1999). Not unexpectedly, normal telomeres rarely interact with DSBs. However, loss of telomere repeats can lead to “repair” of chromosome ends, through either recombination (Lundblad and Blackburn 1993; Bryan et al. 1995) or end-to-end fusions (Smogorzewska et al. 2002). The latter situation creates dicentric chromosomes, which are unstable in dividing cells. Dysfunctional telomeres can be created experimentally, through genetic manipulation of telomere-associated components or by altering the sequence of the telomere repeats themselves. Human cells, in which telomerase expression has been

down-regulated, can also accumulate eroded telomeres as a consequence of continual cell division. In both cases, critically shortened telomeres trigger a damage response that prevents the cells from dividing in the absence of intact chromosome ends. Cells can, however, escape this block to proliferation (albeit at very low frequencies) and continue to divide in the absence of functional

telomeres, but at a price: Such “escapees” display massive levels of chromosomal rearrangements, illustrating the importance of telomeres for genome stability. Given all this, it is tempting to assume that telomeres prevent components of DNA damage-responsive pathways from interacting with the ends of chromosomes. However, the situation is more complicated, as many of the genes required for DNA repair are also necessary for normal telomere maintenance (Maser and DePinho 2004). The intertwining of DSB repair and telomere maintenance extends to pathways involved in signaling damage, as well as to those responsible for the actual repair of damage. For example, the members of the NHEJ pathway are intimately involved in telomere maintenance. This is paradoxical considering it is the NHEJ pathway that causes the fusion of chromosomes when telomeres become dysfunctional, and yet, the components of this pathway affect multiple facets of telomere metabolism. In yeast, the Ku heterodimer exhibits a robust association with telomeres and is required for capping, modulation of subtelomeric gene expression, and even telomere length regulation as the result of a direct interaction with the telomerase holoenzyme (Bertuch and Lundblad 2003). Likewise, deletion of any of the MRX subunits leads to telomere shortening (Boulton and Jackson 1998), possibly because telomere-specific proteins such as Cdc13 fail to be recruited to telomeres in the absence of MRX function (Diede and Gottschling 2001; Takata et al. 2005)...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 3:2  توسط یک روان شناس  |